کد خبر : 6893
Print Print Print

در وصف مولانا و مقتدانا شیخ محمود دولت آبادی اعلی الله مقامه

یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۵ ساعت ۰۴:۴۵

Image title

سربداران نیوز:ابوالفضل لعل بهادر:آن نویسنده ی خوش تیپ،آن عاشق دستمال گردن و پیپ

آن شایسته ی سروری،آن صاحب سبیل های مرمری،آن پیشوای اهل حال ،آن خالق گل محمد و خان عمو و مارال 

آن عبوس المنظر ،آن عاشق مرگان و بلقیسس و زبور،×آن پیوسته به حق،آن پشت سرش هست حرف نا به حق

آن یکه تاز عرصه ی کتابت،آن به دور از هرگونه رذالت و خباثت،آن آقای رمان ایران

مولانا و مقتدانا شیخ محمود دولت آبادی"اعلی الله مقامه"

یگانه دوران است و ممدوح همگان

نقل است که چون زاد شد به عوض آنکه مهرواه ی مادر گیرد قلم به دهان گرفت و به جای شیر جوهر تناول کرد و مدام با لسان کودکی می خواند:

"د د دودو دد" و مادرش که از کار وی متعجب شده بود او را نزد عالم "دولت آباد"مولانا شیخ آقازمانی"رحمه الله علیه"برد!

ایشان با کرامتی که داشت سحری خواند و محمود که شیر خواره ای پیش نبود به طرفه العینی زبان باز کرد و خواند:

صدبار گفتم همچی نکن ننه گل محمد

زلفای سیار قیچی نکن ننه گل محمد

صدبار گفتم پلاو مخار ننه گل محمد 

ور دور کوها تاو مخار(تاب نخور)ننه گل محمد

وقس علی هذه...

***

مورخین گویند در کودکی با پدرش "عبدالرسول"از حارث آباد می گذشتند.کوزه ی آبی را دیدند و محمود جرعه ای از آن نوشید.

ابوافضل بیهقی "رضی الله عنه "فرمود چه کسی آب خورد .گفتند محمود از قریه ی دولت آباد!

فرمود هر که از این آب خورد علم ما  به او سرایت کند."الله اکبر همان شد که گفت".

***

Image title


شبی شیخنا محمود ،داریوش خان مهر جویی "کثره الله بقره"را به خواب دید که هفت گاو لاغر پی ایشان هستند و داریوش خان از ترس پا به فرار گذاشته است.

پس فی الفور از خواب بجست دوان،دوان به سوی آپارات خانه ی داریوش خان برفت و بفرمود در خواب دیدم شما را که از گاو می ترسیدی چونان که من از نسل گاو!!!

به ناگه داریوش خان مهرجویی اشک در چشمانش حلقه زد و فرمود یا محمود تو دیگه هستی و جرقه ی فیلم" گاو"در ذهنش زده شد و این چنین شیخ محمود"رضی الله عنه"اکتور سینما شد.

***

نقل است نیم قرن نان خشک خوردی و قلم زدی از شفقتی که به خلق خدای داشت.

تا این که درد دست بر وی عارض گشت.به طبیب بردنش.گفت:نامت.فرمود:"محمود".

گفت:پیشه ات.فرمود:"قلم زنی"طبیب فرمود از آن  روی درد بر دست تو عارض گشته که قلم را زده ای و آه قلم  است که تو را این چنین گرفته لااقل بجای تنبیه قلمت آن را بفروش!!!

تا به جای نان خشک ،آب گوشت بخوری!!!بلکه این درد از تو دور شود.

***

Image title

او را کلمات عالی است گفت:"چپی گری آموز اگر طالب فیضی" و گفت ده نویسنده و شاعر مثل گلشیری و شاملو و اخوان و سپانلو در یک کاغذA5بخسبند و دو مشق نویس همانند سرشار و میرشکاک در اقلیمی نگنجند و از فرط بیزاری از دنیا و ناجوانمردی هایی که به وی شده است مدام این شعر را زمزمه می نمود:"وایسا دنیا ،وایسا دنیا من می خوام پیاده شم" .

چون او را وفات نزدیک آمد عزرائیل در محضرش بنشست و فرمود به سوگندی که باری تعالی به قلم خورده است و به حرمت قلمتان جانتان را با نیشتر قلم می ستانم و این چنین شیخ محمود جاودانه ی تاریخ ماند./ستاره صبح

نظر دهید ...
نظر شما :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیکی :
تصویر امنیتی :
CAPTCHA
نظرات شما ...
پذیرش تبلیغات در سربداران نیوز